وروجکها

دعای دوستان واجابت دعا
نویسنده : اعظم - ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢٥
 

ملیکا وعرشیا وروجکهای مامان بی قراری مامانیو میکنن

خدارو شکر مامانی امروز مرخص شدن

مواظب خودتون باشین...............می بوسمتون


 
comment نظرات ()

 
کسالت مامانی
نویسنده : اعظم - ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢۳
 

دیشب ساعت ۹:۴۵ مامانی گفتن که تپش قلب دارن وقتی نبضشونو گرفتم ۱۳۰ تا در قیقه

بود. هراسان آژانس گرفتم وروجکهارو بردم خونه عزیز جون بعد سریعا با دکترشون تماس گرفتم

به گفته ایشون مامانی رو  سریعا بردم بیمارستان کسری که تحت نظر باشن تا خودشون بیان

برای ویزیت . خلاصه آقای پدررا به علت مشغله زیادشون من اجازه ندادم که بیان .

من و مامانی تاساعت ۲ نیمه شب بیمارستان مشغول بستری شدن بودیم . مامانی سابقه

قلبی دارن و۴بار آنژیو گرافی شدن . این بار از دکترشون تشخیص دادن استراحت داشته باشن

تاجواب آزمایشات بیاد.

عمه خانم امروز صبح متوجه شدن ........... خیلی هم نگران شدن .

به امید بهبودی مامانی

 


 
comment نظرات ()

 
 
نویسنده : اعظم - ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٢۱
 

سلام به همه عزیزان

چند روزی درخدمت دوستان نبودم البته بگم که اصولن

این سمیه پررو سیستمو محاصره کرده

شوخی کردم

دوست خوبم آرزو مامان ترنم جون منو دعوت کردن

به تاثیر گذاری شخص در زندگی البته مثبت منم با کمال میل می پذیرم

من میتونم به جرات بگم هیچکسی مثل مادر شوهرم

نتوسته تاثیرگذاری مثبتی روی من داشته باشه

از فداکاری  مهربانی صداقت عدالت صبوری  این

مادرنازنین درسهایی گرفتم که فکر میکنم در مورد یه

 انسان به تمام معنا دارم صحبت میکنم

در هر مرحله از زندگی که دچار لغزش می شدم

ازتمامی رفتارها گفتارها اخلاقهای زیبای این مادر مهربان استفاده میکردم همیشه هم مثمر ثمر بوده

برای من

از همین جا از مادر شوهر مهربانم وشوهر باگذشت ومادر وپدرو خانواده فداکارم ممنونم برای این همه تاثیر گذاری مثبت دوستون دارم وهمتونو میبوسم  


 
comment نظرات ()

 
عکس
نویسنده : اعظم - ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱٥
 

سلام

مامانای مهربون اینم چندتااز عکسهای

گلهای قشنگ زندگیم

من بعد سعی میکنم عکسهای مختلف

اونارو براتون بزارم

دوستون دارم

دخترمهربون درحال خوابوندن وروجک خودش

اینم وروجک باهوش مامان درحال ابراز احساسات

وروجکها بار دختر دایی گلشون


 
comment نظرات ()

 
تبريک
نویسنده : اعظم - ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱۳
 

روزتان مبارک مامانای عزیزو مهربون


 
comment نظرات ()

 
مدرسه
نویسنده : اعظم - ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/۱۳
 

بالاخره بعدازکلی برو بیا پرس وجو برای مدارس این دوتا پرو فسور کوچولو تونستم مراحل اولیه

ثبت نام رو انجام بدم .راستی وروجکهای مامان کلاسهای تابستانیشونم میرن باتعاریفی هم

که میکنن بهشون خیلی خوش میگذره.

دیشب شب بیادماندنی برای کوچولوهای بابا ....................................

پدرمهربان تلفن زدن :  الو سلام بابایی

سلام بابایی کی میایید

عزیزم دوچرخه هاتون بردارید وآماده باشید بریم چیتگر

خلاصه رفتیمو تاساعت ۱:۳۰ چیتگربودیم وروجکها تالحظات آخر بازی میکردن وقتی رسیدیم

خونه هنوز سر روبالش نزاشته خوابشون برد 


 
comment نظرات ()

 
تبت نام
نویسنده : اعظم - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٧
 

دیروز ازصبح زود که پاشدم بیرون بودم تاساعت ۲ ازاین به مدرسه به اومدرسه برای این وروجکام

خیلی دوست دارم خیلی زودروزیو ببینم که به دانشگاه میرن


 
comment نظرات ()

 
شروع يه زنگی شيرين
نویسنده : اعظم - ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٥
 

سلام به همه دوستان

من اعظم هستم ۳۰ساله . سال ۱۳۷۸ازدواج کردم ودرتاریخ ۱۰/۳/۸۰ خدای مهربون به ما دوتاوروجک دوست داشتنی داد وروجکای من دوقلو هستن یه دختر یه پسر اسمشون گذاشتیم ملیکا وعرشیا .عرشیا قل اول وملیکا قل دوم .خیلی خوشحالم که وارداین گروه  شدم .وبیشتر خوشحال میشم که بانوگلان ودوستای خوب این گروه بیشتر آشنابشم


 
comment نظرات ()

 
 
نویسنده : اعظم - ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٥
 
این وبلاگ متعلق به اعظم می باشد
 
comment نظرات ()