وروجکها

دلتنگی
نویسنده : اعظم - ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۱۸
 

سلام

تادیشب  ۵شب بود که وروجکها بابای مهربونو ندیدن بی قراریاشون زیاد شده

ملیکا: اگه امشبم نیاد دیگه تقصیر خودش

عرشیا:مامان میدونی بابا ۴۰شبه خونه نیومده

راستی خودمم خییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی دلم براش تنگ شده

خبرخوب که بابایی امشب کارش کمتر میخواد بیاد خونه نه مثل اینکه خودشم دل تنگ شده

ملیکا خوابید ولی عرشیا تاساعت ۱۲:۳۰ بیدار بود الهی بمیرم بازم باباشونو  نتونستن ببینن

ملیکاوعرشیا:آخ جون بابا قول داده امشب ساعته ۷ میاد بریم بیرون

امیدوارم دیگه امشب براش کاری پیش نیاد 

دریای۸۵ وروجکهای عسلی


 
comment نظرات ()